دختــــــــــــــــــــــــــــــــــران

نظر یــــــــادتون نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره!!!!

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 21:36 ] [ سحر ] [ ]

لطفا

درباره ی سایت رو بخونید بعد نظر بدید.

با تشکر



[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 0:52 ] [ سحر ] [ ]

سروش صحت

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﭼﺎﯼ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﯾﺴﺖ .

ﻫﻮﻝ ﻫﻮﻟﮑﯽ ﻭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﯽ .

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﺗﮑﻠﯿﻒ .

ﺍﻣﺎ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺭﻓﻊ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ، ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭼﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺍﺳﺖ .

ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮ .

ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﻡِ ﺩﺳﺘﯽ ...

ﺍﯾﻦ ﭼﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﯼ ﺩﺭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ،

ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﻓﻨﺪﻗﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ .

ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻗﯽ ﭼﺎﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ

ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﻗﯿﺮ ... ﺳﯿﺎﻩ ...

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﭼﺎﯼ ﺳﺮﮔﻞ ﻻﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﻡ ﺩﻡ ﺑﮑﺸﺪ .

ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ .

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻄﺮ ﻭ ﺭﻧﮕﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﯽ .

ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ .

ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﯽ .

ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻤﺮ ﺑﺎﺭﯾﮏ .

ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ .

ﻋﻄﺮ ﻣﻼﯾﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ، ﺟﺮﻋﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺑﻨﻮﺷﯽ ﺍﺵ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ...

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 23:38 ] [ سحر ] [ ]

سووشون


آنقدر مدارا کرده ام که دیگر مدارا عادتم شده است !! وقتی خیلی نرم شدی همه تو را خم می کنند...


سیمین دانشور ـــ سووشون

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 23:48 ] [ سحر ] [ ]

داستایوسفکی

من تصور می کنم بهترین تعریفی که می توان از انسان کرد این است :


انسان عبارتست از موجودی که به همه چیز عادت می کند !


داستایوفسکی ــــ خاطرات خانه مردگان

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 23:44 ] [ سحر ] [ ]

کیم وو جونگ

 مردمانی که آرزو و هدف دارند،فقر


نمی شناسند،زیرا شخص به اندازه


هدفهایش ثروتمند است.


(کیم وو جونگ)

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 23:40 ] [ سحر ] [ ]

جهان سوم....


این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می‌کند. آدم‌ها هستندکه آن را می سازند


! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم. جهان سوم تویی. جهان سوم طرز


تفکر ماست … نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می‌کنیم ،


جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر می کنند

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 23:34 ] [ سحر ] [ ]

محرم92

عشق یعنی................




      گریه بر قبر حسین

[ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 ] [ 23:20 ] [ سحر ] [ ]

9...........




[ شنبه شانزدهم شهریور 1392 ] [ 20:15 ] [ سحر ] [ ]

تا نگویند مستان ز خدا بیخبرند

دختری زیبا بود اسیر پدری عیاش،که درآمدش فروش

شبانه دخترش بود!

دخترک روزی گریزان از منزل پدری نزد حاکم پناه گرفت و

قصه خود بازگو کرد. حاکم دختر را نزد زاهد شهر امانت

سپرد که در امان باشد اما جناب زاهد هم همان شب

اول دختر را ......... .


نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت و چهار پسر

مست او را اطراف کلبه خود یافتند و پرسیدند با این

وضع، این زمان، در این سرما، اینجا چه میکنی!!!؟


دختر از ترس حیوانات بیشه و جانش گفت که آری پدرم

آن بود و زاهد از خیر حاکم چنان، بیپناه ماندم.


پسرها با کمی فکر و مکث و دیدن دختر نیمه برهنه او را

گفتن تو برو در منزل ما بخواب ما نیز میآییم.


دختر ترسان از اینکه با این چهار پسر مست تا صبح

چگونه بگذراند در کلبه خوابش برد.


صبح که بیدار شد دید بر زیر و برش چهار پوستین برای

حفظ سرما هست و چهار پسر بیرون کلبه از سرما

مردند!


باز گشت و بر در دروازه شهر داد زد که:

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم،

 
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد،

 وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد،


 تا نگویند مستان ز خدا بیخبرند
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 23:32 ] [ سحر ] [ ]